یه روزی یه پسرع میاد و وارد زندگیه یه دختر میشه... دختری ک هیچوقت هیچکس نتونسته بود دلشو ببره... دختره ب عشق اعتقادی نداش و همیشه میگف عشق یه چیزع چرته ا1ن عشق وجود نداره... پسره با دختره حرف میزنه... روزا میگذره و میگذره... پسره خودشو تو دل دخترک جا میکنه... دخترک اصن نمیفهمه ک چجوری ب پسره اعتماد میکنه... صب تا شب باهم حرف میزنن... دخترک غرقه پسره میشدو اصن گذرع زمانو حس نمیکرد... جوری عاشق شده بود ک حتی یه لحظه ام نمیتونس دوریشو تحمل کنه... پسره میگه عاشقتم... میگه میمونم ب پات... میگه نبودت دیونم میکنه... میگه هیچوقت ترکم نکن... هیچوقت نمیزاره بری... بخاطرت اشک میریزه... اگ یه پسره دیه ب دخترک حتی سلام میداد... پسره حرص میخورد و باهاش دعوا میکرد... شبا بخاطر دخترک بیدار میموند... با این اینکاراش دختررو بیشتر از قبل عاشقه خودش میکرد... بیشتر وابستش میکرد... دختره بهش تکیه میکنه... دل میبنده بهش... همه ی درد و دلاشو با عشقش میکرده... هرچی میشد میومد با کلی ذوق برا پسره تعریف میکرد... انقد عاشقه هم بودن ک همه بهشون حسودی میکردن... یه سال بعد پسره میره مسافرت... میزنه همون موقع ام گوشیه دختررو ازش میگیرن! دختره با گوشیه مامانش با پسره حرف میزد... یه روز ک پسره بهش زنگ میزنه و باهم حرف میزنن... دختره کرمش میگیره و میخواد ک پسررو یکم حرص بده... ولی نمیدونه ک این شیطونی عشقشو ناراحت میکنه... برمیگرده بهش میگه وااای تو حوصلمو سرمیبریییی... پسره ناراحت میشه! میگه اها کاری باری؟ دختره از لحنه سرده پسره تعجب میکنه! میگه ناراحت شدی عشقم؟ببخشید پسره ب یه ن گفتن اکتفا میکنه... دوباره میپرسه کاری باری! دختره دلش میلرزه... بغض خفش میکنه... بزور میگه ن! ولی گوشیو قط نمیکنه! ب امید اینکه عشقشم دلش نیاد تلفنو قط کنه... ولی وقتی صدایه بوق تلفن بلند میشه... بغضه دختره میترکه و میزنه زیره گریه... میگه اشکلی نداره حالا از دلش درمیارم... ولی منم ناراحت شدم... میره درده دلشو ب فامیله پسره ک دوستش بوده میگه... میگه ک بهش بگو ناراحت شدم ولی نزاری بفهمه من گفتم بگیااااا... اون دختره ب عشقع دختره میگه ک عشقت ناراحته ازت... پسره برمیگرده میگه مهم نی... دختره ب فامیله پسره زنگ میزنه ک ببینه عشقش چی گفته... وقتی میفهمه ک عشقش گفته مهم نی... اتیش میگیره... روزه دختره با گریه شب میشه... فامیله پسره ک حاله دختررو میبینه بهش میگه چرا انفد خووتو عذاب میدی؟؟اون الان داره خوش میگذرونه اصلا از کجا میدونی دوست داره پسرا همشون مثه همن... با این حرفش قلبه دختررو میسوزونه.... دختره با خودش میگه یعنی دوسم نداره؟؟؟ن امکان نداره اون خیلی دوسم داره... ولی اگ دوسم داش چرا میگف ناراحتیم مهم نیسو و جلو دوستم خوردم میکرد! دختره میره ب پسره پی ام میده و ازش خدافظی میکنه و تا ساعت 6 صب گریه میکنه و خوابش میبرع... ساعت 9 از خواب میپره میبینه پسره پی امشو سین کرده ولی جوابشو نداده... اتیش میگیره... پسره میاد و باهم بحث میکنن... دختره میگه دیه دوسم نداری... دیه مثه قبل نیسی... دیه منو نمیخوای... میگه و میگه... پسره برمیگرده بهش میگه من دارم میرم جایی اومدم بقیه ی بحثو ادامه میدیم... دله دختره تیکه تیکه میشه... دختره میره و چن روز بعد با یه اکانت دیه انلاین میشه... منتظر میمونه پسده بهش پی ام بده... ولی وقتی میبینه از عشقش خبری نی... میگه لابد سرش شلوغه بزا من پی ام بدم بهش... میره و بهش پی ام میده ولی پسره بجا اینکه جوابشو بده میگه به به میدونسم تو بدونه تل نمیتونیاااا.... دختره داغون میشه... فقط سکوت میکنه... یه روز به پسره میگه ک تو عوض شدی منو نمیخوای چرا الکی فریبم میدی؟؟؟ پسره میگه من عوض نشدم... دختره میگه ازم خسته شدی اره؟ #سرد شدی! جوابه سربالا بهم میدی... به کل عوض شدی... بهش میگه چرا یهو بعده اینکه منو وابسته خودت کردی عوض شدی؟ پسره فقط میگه عوض نشدم! و اف میشه... دختره شروع میکنه ب گریه کردن... زار میزنه... منتظر پسره میمونه تا بیاد... با گریه بهش ویس میده... بعده ساعت ها پسره میاد... ولی فقط با لحنه سرد میگه چرا گریه میکنی؟؟؟ این لحنه سردش بیشتر عذابش میده! باعث میشه گریش شدت بگیره... دختره عصبی میشه... هی مشتاشو میکوبه ب دیوار و میگ لعنت ب من... از ته دل زار میزنه... پناه میبره ب خدا... میگه خدایا... چرا انقد در مقابلش ضعیفم کردی... چرا شده نقطه ضعفم؟؟؟؟ من که اینجوری نبودم... چرا اینجوری شدم... از حرص میخنده و اشکاشو پس میزنه... دیونه میشه... سرشو میکوبه ب دیوار و گریه میکنه و همونجا خوابش میبره... یهو از خواب میپره! گوشیشو چک میکنه ک شاید عشقش بهش پی ام داده باشه... میبینه انلاینه و بهش پی ام نمیده... بغض خفش میکنه... ب خودش میگه اروم بااااش اروووم... بخواب... ب هیچی فک نکن... ب هیچی... مخش میترکه... دوباره شروع میکنه ب گریه کردن... هرچی قرص تو یخچال بوده
برمیداره و میندازه... دختره خوابش میبره... نصفه شبی مامانش بزور بیدارش میکنه و میبینه از دهنه دختره کف میاد بیرون... ب سرش میزنه و گریه میکنه! دختررو میبرن بیمارستان شستشو معده میدن... دختره این اتفاقارو ب هیچکس نمیگه... نیگه میداره تو دلش... رفتار پسره باهاش سرد تر میشه... دختره میگه عشقم دوسم داره میدونم بزا اگ غیرتشو تحریک کنم نشون میده ک چقد دوسم داره! حرف از یه پسره دیه میاره... ولی پسره میگه چیکار کنم؟؟؟خب بعدش؟؟؟دیه برام مهم نی اشکه دختره سرازیر میشه... نمیتونه تحمل کنه و بلاکش میکنه... همون موقع دوستش بهش پی ام میده! با دوستش درد و دل میکنه... میگه عشقم عوض شده... قلبم دیه دوسم نداره! دیه هیچی براش مهم نی... الان ک بلاکش کردم انلاینه... داره بخاطر من بیخوابی میکشه... دوستش دلداریش میده... و بهش میگه ک انبلاکش کنه... دختره انبلاکش میکنه... وقتی پسره اف میشه و دختره میفهمه ک خوابیده خیالش راحت میشه و بزور میخوابه... فرداش منتظر میشه ک عشقش بهش پی ام بده ولی عشقش یه نقطه ام براش نمیفرسه... میره اتاقش و میزنه زیره گریه مامانش میاد تو و بغلش میکنه میگه چیشده عزیزم... مامانشو پس میزنه میگه ولم کن تنهام بزار از همتون بدم میاد میحوام تنها باشم برو... مامانش میگه باز یه کاری دسته خودت میوی تنهات نمیزارم... دختره دیونه میشه سرشو میکوبه ب دیوار... خون دماغ میشه... مامانش ک میبینه دخترش داره خودشو میکشه میگه باش اروم باش من میرم اروم باش فقط... مامانش میره و دختره میمونه و خدایه بالا سرش... دختره هی بازدید پسررو چک میکنه و گریه میکنه چون هربار ک نگا میکنه پسره هنو افه دخترکه قصه ما دیه حوصله خودشم نداره داره کم کم افسرده میشه